دلتنگی

 
 

 

سلام نی نی خودم

 

الان که دارم اینو می نویسم تو هنوز ۸ ماهه هستی و انشالله تا یک ماهه دیگه به سلامت نور چشم ما را روشن می کنی . نی نی جون  الان تو از من خیلی دور هستی به علت یک سری مشکلات ناخواسته من و مادرت از سر مجبوری این مدت نتونستیم با هم باشیم  و  ما باید هیچ وقت عشق و خوبی  مادرت را که اینقدر  فداکار و وفادار به ما هست را از یاد نبریم من هر روز انتظار و دلتنگیم به تو بیشتر و بیشتر می شه و هر روز  هر دو یا سه ساعت یک بار به مادرت تلفن می زنم و  با تو هم صحبت می کنم و برات اواز می خونم . هم من هم مادرت هر ماه یک کتاب برات خریدیم و می خریم و و مادر بزرگت (مادر مادرت ) طبق رسوم خودشون همه لباسهای تو را تهیه کرده  تو در زمانی به دنیا میای که ما مشکلات زیادی داریم و لی غصه نخور من و مادرت در کنار هم و با هم انشالله نزاشتیم و نمی زاریم  کوچکترین نارحتی بکشی .انشالله اطمینان دارم زمانی که تونستی اینو  بخونی و فارسی را یاد گرفته باشی  همزمان به سه زبان دیگرهم مسلط هستی . زبان مادریت و زبان پدریت  و زبان انگلیسی و زبان عربی  انشالله .

 

 دوستت دارم . 

我愛你

I love you

احبك

 

 



سه شنبه 26 بهمن 1389 |

mum

 
 

Masa or Daniel,my sweet angel,when mum writing this message,I feel you move now and then,sometime you do big action, I guess you are play football or Chinese KongFu. I can also catch your small feet when they try to kick "football" here and there inside my belly,it's so amazing,that you we are too much close,until now I feel we are still one person,you are the one that live inside my body, we talking by heart,I know you understand what I am thinking and what I feel just like I do.I wish we always like now, just be one person. But meanwhile,we also looking forward to see you and hug you in real world,your father and I have lot of images about you, we wish we can offer you the best love, and everyday we draw a beautiful picture for you in future...by today you already 37 weeks,we may see you in this month anytime,we are ready to welcome you to our life, we are expect to offer you the band est love.



سه شنبه 26 بهمن 1389 |
Blog Skin